
چشم و هم چشمی
هر کسی تو گردشِ این زمونه
نمی خواد از اون یکی جا بمونه
چشم و هم چشمی مُدِ تو این زمون
حُرمتا رو می شکنَن خیلی رَوون
یکی داره عشق شهرت ، یکی مال
یکی خیلی بی غمُ تو عشقُ حال
به جای عشق و محبت تو دلا
می پاشن بذرای نفرتُ ریا
واسه ی پول همه عاشق هَمَ ن
لایق عشقای واقعی کَمَ ن
این روزا مثل اونا باید بشی
تا که مثل مُرده ها خورده نشی
دیگه تو جنگل زندگی ، همه
مثِ کرکس شدنُ آدم کمه
کرکسا لاشه ی مُرده می خورن
حاصل رنج نَبُرده می خورن
ترانه سُرا : ف - منصوری ( مونا )